وسعت زندگیت به آنچه انباشته ای نیست، به میزان بخشندگی توست

خود را از جنس نور بدانیم و احساس کنیم از نور هستيم نه از جسم.
در اين صورت آهسته آهسته با نور درون مانوس خواهيم شد.
اين نور هر گاه ما را مستعد و پذيرا ببيند بيشتر و بيشتر مي بارد .
کسي که نور درون خويش را تجربه کند نور درون ديگران را نيز احساس خواهد کرد .
اگر بتوانيم عميقتر در خويش کنکاش کنیم به درون ديگران نيز عميقتر نفوذ خواهيم کرد.
آنگاه همه چيز در مقابل ديدگانمان شفاف مي شود و از خلال آن خواهيم ديد که هستي چيزي نيست مگر توده هاي آشوبناک از نور و انرژي .
هرشب از فریاد من بیداره خلق اما چه
سودآنکه باید بشنود بیدار نیست
بازهم شب شدوتنهایی ودیدارسکوت
خیمه زد کنج دلم سایه دیوار سکوت
دلم همچو اسمان،پرازابرهای بارانیست،
ای کاش دلم امشب بگرید،شایدکه بغض عشق در چشمانم بشکند....
کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم.....
کفشاي پاره ميخريم ....
اسباب کهنه ميخريم .....
بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت :
ديوانه ي باران نديده

بي تو يك روز در
اين فاصله ها خواهم مرد
مثل يك بيت ته قافيـــــه ها خواهم مــــــــرد
تـــــو كه رفتي همه ثانيه هـــا سايه شدنـــد
سايه در سايه آن ثانيه ها خـــواهم مــــــرد
شعله هــا بي تو زبـــي رنگي دريــــا گفـتند
موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد
گـــــم شدم در قـــدم دوري چشمان بهــــــار
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد!
عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !شنيدم آنان كه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است .